ميرزا على تبريزى ( شهيد )

25

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )

با علماء طهران بميان آمد باز متحصنين جواب بطفره ميدادند ، كارى نبود تا اينكه مجلس متفرق شد ، حوالى ظهر خبر منتشر و شايع شد كه جواب تلگراف آمده وقت عصر من به مسجد رفتم و به آقايان تبريك گفتم تلگراف را ديدم و خواندم و معلوم كردم كه تلگراف مساعد مشروطيت نيست و همان اذن دار الشورى است ، مبادله نظرى با بعضى محارم كردم ساكت شدم . . . كار گذشته بازار را باز نموده و تدارك چراغانى مىكردند و شور و غلغله غريبى در ميان مردم بود و حقيقتا پولتيك هم مقتضى نبود حرفى گفته شود . به علت اينكه مردم به تنگ آمده بودند و كارى نمىشد . ساير آقايان علماء آدم فرستاده تبريك مخابره كردند و خودشان حاضر نشدند . در همان اوقات تلگرافى از حاجى شيخ 14 فضل الله طهرانى به مجتهد آمده بود داير بر مخابره حضورى كه سابق ذكر شد . توسط قنسول كه مطالبه جواب ميكرد ، نزد من « * » فرستاده بود كه چه جواب بدهم ، من هم گفتم جواب بگوئيد تأخير جواب به جهت پاره ملاحظات بود و عمده براى عمل مشروطيت حالا كه دولت اجابت فرمودند موقع مخابره گذشت . و علماء ابدا تبريكى بشاه نكردند و چيزى نگفتند . از شب جمعه تا شب 11 ماه ( شعبان ) متصل چراغانى كردند و شور غريبى در ميان مردم بود و خود را مشروطه و آزاد تصور مىكردند . . واعظين در اين چندروزه داد معنى داده هركدام بنوبه فضايح استبداد و منافع مشروطه را بمردم گفته مردم را بشور مىآوردند ، حتى روز يكشنبه دوم ماه برادر مير هاشم در قنسولخانه در حالتى كه جز شلوار و پيراهن در تنش نبوده بالاى بلندى ميرود و آنچه از دهنش برمىآيد از شمردن عرض و ناموس و پدر و مادر . . . چيزى فروگذار نمىكند . ميرزا حسين همان‌روز به مسجد مقبره حاجى ملا على مرحوم آمد فقط ذكر اجمالى از اين فقره كرد كه يك نفر در قنسولخانه پاره حرفهاى ناگفتنى گفت . در اين ايام وعاظ از ذكر فضايح و مثالب و تهييج رعيت و مظلومى سرباز و غيره آنچه ميدانستند و

--> ( * ) يعنى مجتهد تلگراف را به نزد ثقة الاسلام فرستاده بوده است